خرید بک لینک
تو در شهری دور فرشی کوچک و خاکستری را بارها و بارها مرور می کنی من قطره ای می شوم در تنب کوچک گونه ات ، عادتم این بود روی دیوار بلند، بدوم دست بگشایم که بال است، جایی میان ظهر تا طلاکوب آفتاب بر دیوار

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 13:04

دارد این پاییز، ختم دلشوره می شود

سحرگاه، غرقه ی مه

آنجا که دو شبح، شانه به شانه

خِش خِش کنان، دور می شوند

،

طنین تپش های دست من است

در محو ِ نم دار ِ نفس های خزان

وقفه ی انگشتان تو را در گریز

آرزو دارد

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 13:04

دارم به "ن" فکر می کنم، تصور می کنم یک پیراهن بلند سرمه ای با گلهای بنفش به تن دارد، از آن بنفش های بسیار روشن، پیراهن تا میانه های ساقش می رسد و با دو بند نازک از شانه هایش می گذرد. ناخن های پایش را

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 13:04

دورم را گرفته است، اجتماعی مصنوع

خنده هایشان، طریقه ی رتق و فتق امورشان، دست هایشان در اشاره هایی دور از پوچ

من آبادانم، در روزهای نخست جنگ

یا نه

تهرانم، که وارونگى داشتنت، امانم را برید

اصلا همان خرمشهر، که فتح شد و ماه ها اسیر ماند،

گاه گاهی، چشمی به دامن کوه و دشت، می کشم

خیالم پرتِ درخت های بلوط

شاید، در من دیوار است، دست های تو امکان

آغوشت، شبی طولانی را قلیل می کند

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 13:04

در وجود تک تک ما، لحظه هایی ست برای شرمساری، لحظه هایی برای غرور، لحظه هایی برای انتقام و دلایلی برای بخشش. غذاهایی ست، تا مسیر خانه را طولانی کند و سفره هایی که تو را زودتر به خانه برساند. از ما عکس

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 13:04

صفحه بندی